قهرمان ميرزا عين السلطنه
1223
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حصارك - اسب خوشنشان پنجشنبه هشتم - صبح را از شاهدوست سوار شده بهسمت حصارك روانه شديم . اسب كهر يرقه كه سال قبل خريدارى كرده بودم در اين مدت اقامت قزوين توجه كرده اسب بقاعدهء خوبى شده بود . خوشدو و خوشتعليم است . پنج سال [ دارد ] از عربيهاى شيراز است . به قيمت نازل خريده بودم . آنوقت خيلى لاغر و كثيف بود . اسبسوارى حضرت و الا كم راه بود . ازبس نصر الله خان تمجيد اين اسب را كرد حضرت و الا در بين راه عوض فرمودند . وقتى كه رسيدم ديدم اسب را حضرت و الا سوار است ، يقين كردم ديگر پس نخواهند داد . همينطور هم شد . وارد منزل شديم اسب كهر خوش نشان را مرحمت فرمودند و آن را برداشتند . خيلى از اين بهتر هم خواهد شد . هوا گرم شده آفتاب خيلى صدمه مىزد . در قراولخانهء يك فرسنگى حصارك ناهار خورديم . بلافاصله سوار شده رانديم ، پاى من بهشدت دو روز است درد گرفته . در سوار شدن و پياده شدن خيلى اذيت مىكند . حضرت و الا چهار دانه كلاغ سر تاخت به يك تير در هوا زدند . چهار ساعت به غروب مانده وارد حصارك شديم ، مباشر مهمانخانه آمده كه آب دو روز است نمىآيد و براى اين جمعيت آب نيست . ناچار به قلعهء امام جمعه كه قدرى پائينتر است رفتيم ، بالاخانهء سر در منزل كرديم . آنقدر مال و شتر در اينجا هست كه حساب ندارد . شترها تماما نفط شهر مىبرند . گاريها آمده جا نبود . به ده كلاك رفتند . باد زيادى آمد . بعد باران آمد هوا مصفا شد . فولاد بيك قاطرچى جمعه نهم ذيقعده - صبح بهوقت همهروزه سوار شده پايم قدرى بهتر بود . حضرت و الا ميل داشتند دو شب در قريهء كلاك اقامت فرموده روز چهاردهم عيد وارد شهر شوند . قاطرهاى كرايه از فولاد بيكنام اردبيلى است . تمام وجه كرايه هم پيش گرفته . حالا او سواره و ما پياده هستيم . ترك زبان نفهم غريبى است . اگر يك بقچه روى بارها بگذارند برداشته زمين مىاندازد . يك نفر نوكر نگذاشته روى مفرش يا صندوق بنشيند . مىگويد « يا يوك يا آدام . ايكسى اولمز » . « 1 » پر اگر حرف بزنند قدارهء كلى دارد مىكشد كه خودم را مىكشم . اين دو سه روزه خيلى تماشا كرديم . صحبت از رفتن كلاك بود . هرچه كرديم فولاد بيك تمكين نكرد . حضرت و الا هم قبول نمىفرمودند . تا سر پل كرج به همين عقيده مىرفتيم . آنجا حضرت و الا فرمودند
--> ( 1 ) - عبارت تركى است - يا بار يا آدم هردو نمىشود ( مسعود سالور ) .